تبليغاتX
دیوان علّامه شهید سیّد اسماعیل بلخی - اشعار علامه برای چهارده معصوم (ص)
  

یا رسول الله (ص)

پر فتنه شد تمام جهان وا محمّدا (ص)

و ز عدل و داد نیست نشان وا محمّدا

معروف گشت منکر و منکر رواج یافت

زین آخرالزمانه امان وامحمّدا

تحقیر دین کنند و تمسخر به اهل شرع

شد چیره ، نا کسان به کسان وا محمّدا

ارباب پند و وعظ ز بیداد اهل جور

گویا به کام بسته زبان وا محمّدا

رسم عبادتی به مساجد نمانده است

جز گاه گاه بانگ اذان وا محمّدا

تا کی به راه مهدی موعود منتظر

تا چند او ز ماست نهان وا محمّدا

بر کشتگان ز آل تو در دشت کربلا

تا کی بنا کنیم فغان وا محمّدا

آیا به قتلگاه ندیدی تو بر حسین

بر سینه اش کی داشت مکان وا محمّدا

زان آتشی که سوخت خیام حسین از آن

آتش فتاده ایم به جان ، وا محمّدا

پر شد شرار و دود چو از آن حریم قدس

حیران شدند پرده گیان وا محمّدا

زان بوستان که داد همی آب جبرییل

شد غنچه ها به خار دوان وا محمّدا

با زینبش چو خواست رود خامه تا به شام

بلخی ورا گرفت عنان وا محمّدا (ص)

 


یا صاحب الزمان

ای غایب از نظر شده یا صاحب الزمان

خورشید منتظر شده یا صاحب الزمان

ای مهدیی که از تو جدا هادیان خلق

چون نخل بی ثمر شده یا صاحب الزمان

برخیز جان فدای تو پا در رکاب کن

هنگامۀ سفر شده یا صاحب الزمان

بیداد گر به کینۀ مظلوم بی پناه

وضع جهان دگر شده یا صاحب الزمان

تنگ است روزگار به مردان حق پرست

پر فتنه بحر و برّ شده یا صاحب الزمان

قرآن غریب مانده و احکام پایمال

بر پا لوای شر شده یا صاحب الزمان

زان ظلم ها که رفت به صحرای کربلا

احباب خون جگر شده یا صاحب الزمان

وان خیمه ای که بود از او سایه بر سپهر

خود طعمۀ شرر شده یا صاحب الزمان

زینب به فکر عابد بیمار و کودکان

هر سوی در به در شده یا صاحب الزمان

شب در تنور دید چو زهرا سر حسین

آن شب چسان سحر شده یا صاحب الزمان

زان پا که داشت مهر نبوت از او شرف

او را به نیزه سر شده یا صاحب الزمان

بلخی ز طول غیبت و از دوری نوایش

دامن ز اشک تر شده یا صاحب الزمان

 


  

علی

هست به ما مرشد و مولا علی

رهبر کل شد به تولی علی

در رگ ما جوهر خون مهر اوست

می شنوم از همه اعضا علی

 

بادۀ وحدت چو بود حب او

ساقی خم خانۀ  یکتا علی

هستۀ هر هستی ازو هست شد

نیست بود نه آنجا علی

در کف موسی ید بیضا از اوست

داده اثر بر دم عیسی علی

آنچه که احمد در شب معراج دید

پیش از او کرد تماشا علی

پرده بر رخ شاهد مقصود ماند

گر نکند حل معما علی

وه که چسان دید به اولاد خویش

تشنه جگر بر لب دریا علی

جام بکف بر سر هر کشته رفت

داد همی شهد مصفا علی

بر سر عباس چو آمد ز مهر

تا دهدش زان می مینا علی

گفت کنم صبر که نوشد حسین

ماند عجب زان همه تقوا علی

خرگۀ حق چو خیمۀ زینب سوخت

سوخت از آن سوز سراپا علی

طفل پر از شعله و پا روی خار

دید در آن دامن صحرا علی

بلخی به فردات ز عصیان چه باک

هست یقین شافع فردا علی


یا صاحب الزمان

ای غایب از نظر شده یا صاحب الزمان        خورشید منتـــظر شده یا صاحب الزمان
ای مهدیی که از تو جدا هادیان خــــلق        چون نخل بی ثمر شده یا صاحب الزمان
برخیز جان فدای تو پا در رکاب کــــــن        هنـــگامۀ  ســفر شده یا صاحب الزمان
بیدادگر به کینه و مظلـــــوم بی پــــــناه         وضع جهان دگر شده یا صاحب الزمان
تنگ است روزگار به مردان حق پرست       پر فتنه بحر و بر شده یا صاحب الزمان
قرآن غریب مانده و احکـــــام پایــــمال        بــر پا لــوای شر شده یا صاحب الزمان
زان ظلمها که رفت به صحرای کربــلا        احباب خون جگر شده یا صاحب الزمان
آن خیمه ای که بود از آن سایه بر سپهر     خود طعمــۀ شرر شده یا صاحب الزمان
زینب به فکر عابد بیـــمار و کــــودکان        هر ســوی در بدر شده یا صاحب الزمان
شب در تنور دید چو زهرا سر حسیـــن        آن شب چسان سحرشده یا صاحب الزمان
زان پا که داشت مهر نبوت از او شرف       او را به نـیزه سر شده یا صاحب الزمان
بلخی ز طول غیبت و از دوری تــو اش        دامن ز اشــک تر شده یا صاحب الزمان

 

+ نوشته شده در  2009/1/5ساعت 9:57  توسط علی رضا   |